تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١١ - منتخباتى از كتاب زن سى ساله اونوره بالزاك ترجمهء آقاى ادوارد ژوزف
« و يا آن كه روح شادمان فيلسوف از فراز آسمان از پى تماشا به زمين باز مى گشت و چون جسمى را كه ترك گفته بود ، از دور مى ديد ، لمعات حسن خويش را بر آن منعكس مى ساخت ، به عينه چون ستارهاى در آسمانى صاف كه دوست دارد صورت زيباى خويش را در امواج به درخشيدن و تلالو بنگرد . » [١] منتخباتى از كتاب زن سى ساله اونوره بالزاك ترجمهء آقاى ادوارد ژوزف « تبسمى بر لب آورد اما سنش از آن گذشته بود كه خود را چون بعضى مردان كه از راه خود پرستى خويشتن را به لذاتى فريبنده قانع مى كنند نشان دهد . » [٢] « آيا انسان با اشخاصى بر خورد نمى كند كه بىارزشى كامل آنها حتى براى كسانى كه با آنها شناسايى و آشنايى نزديك دارند چون رازى نهفته و ناپيدا است ؟ تنها چيزى كه مانع از آن است از زندگى خصوصى آنان انتقاد بشود ، مقام عالى ، اصالت خانوادگى ، مشاغل مهم ، تظاهر به آداب و رسوم ، احتياط در رفتار و كردار و مزاياى ثروت است و بس .
اين اشخاص مانند پادشاهانند ، كه قيافهء حقيقى و اخلاق و حالات آنها را چنان كه بايد ، نه مى توان شناخت و نه مى توان تمجيد و تقدير نمود ، چه آنها به چشم اشخاص يا از بسيار دور ديده مى شوند يا از بسيار نزديك . اين قبيل اشخاص ، كه لياقت آنها صورى است ، به جاى آن كه به گفتگو بپردازند هميشه از ديگران سؤال مى كنند و هنر آنها اين است كه براى احتراز از نماياندن خود ديگران را صحنهء نمايش بياورند و بعدا با زرنگى و حفظ ظاهر و بنا بر علايق درونى و تمايلات و منافع خود ، ديگران را وسيله و اسباب قرار مى دهند و ديگران را هر چند واقعاً از خود آنها بالاترند ،
[١] مرگ سقراط ، ص ٦٦ . .
[٢] كتاب زن سى ساله ، تأليف اونوره بالزاك ، ترجمه ادوارد ژوزف ، ( بنگاه ترجمه و نشر كتاب ) ، ص ١٦ . .