تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٤ - منتخباتى از كتاب رافائل - آلفونس دولا مارتين
با بلند كردن سر و معطوف ساختن چشمان دل ربا و اشك آلود خود به جانب آسمان جواب داد :
عشق . . . آرى عشق كه اكنون چون سيلى عظيم به قلبم روى آورد و من امروز او را به قوتى مى بينم كه هيچ گاه نديده بودم ديگر در باب منشئى كه از آن سعادتى بدين عظمت به قلب روى مى تواند آورد ترديدى ندارم و بر من ثابت شده است كه اين سرچشمهء سعادت و عشق در اين خاكدان بىثبات نيست و او را تباهى و نقصانى نتواند بود آرى ، جهان را خداوندى است و در پهناى اين گيتى بىزوال وجود دارد كه عشق ما تنها قطرهاى حقير از آن مى تواند بود و ما اين قطرهء حقير را سرانجام در آن درياى بىكران فانى خواهيم كرد . اين درياى بىكران همان خداوند است من او را ديدم و به يارى اين سعادت به غايت آن راه جستم رافائل ديگر اين تو نيستى كه من دوست دارم و اين من نيستم كه محبوب تو است . بلكه اين خدا است كه چه من و چه تو مى پرستيم و بدو عشق مى ورزيم تو او را در من مى بينى و من وى را در تو مى نگرم و ما هر دوان از پس اين دو قطرات اشك كه سوزش دل را آشكار مى سازد ، بر او نظر مى كنيم بگذار تا نامهاى پستى كه ازين پيش به جذبات و انجذابات خود مى داديم يك باره نابود شوند ، بگذار اين اسامى بىمعنى كه بر علايق خود مى نهاديم از خاطر محو گردند ، چه ، غير از يك نام را نيروى تعيين و تعريف آن نيست و اين نام از كسى است كه سرانجام از راه چشمان تو بر او آگهى يافتهام ، يعنى : خدا خدا خدا . . . » [١] [ رافائل در بارهء دكتر آلن مى گويد ] :
« پيش از مرگ ثروت خويش را ميان فقيران و بيماران تفرقه كرد و بىآن كه ارثى از خود باقى نهد در يك اتاق محقر و بر تخت خواب بىارزشى جان سپرد و بىنوايان نعش او را برداشتند . . . هان ، اين روح پاك من هنوز هم بر چهرهء تو تبسم و آثار نشاط باطنى را
[١] رافائل ، ص ٢٦٩ - ٢٦٧ . .