تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣٥
«عمر» صدا زد: اى رسول خدا! به من اجازه بده تا گردنش را بزنم.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: او را به حال خود واگذار! او يارانى دارد كه شما نماز و روزه خود را در برابر نماز و روزه آنها كوچك مىشمريد، ولى با اين حال، آنها از دين فرار مىكنند همان گونه كه تير از كمان! «١»
در اين هنگام، آيات فوق نازل شد و به اين گونه افراد اندرز داد.
تفسير:
خودخواهان بىمنطق
در نخستين آيه فوق، به يكى ديگر از حالات منافقان اشاره شده و آن اين كه: آنها هرگز راضى به حق خود نيستند، و دائماً انتظار دارند از اموال بيتالمال و يا منافع عمومى هر چه بيشتر بهره ببرند، خواه مستحق باشند يا نه.
دوستى و دشمنى آنها بر محور همين منافع دور مىزند، هر كس جيب آنها را پر كند از او راضى هستند و هر كس به خاطر رعايت عدالت، حق ديگران را به آنها نبخشد از او ناراضى مىشوند.
حق و عدالت در قاموس آنها مفهومى ندارد، و اگر داشته باشد، عادل كسى است كه هر چه بيشتر به آنها بدهد.
و ظالم كسى است كه حق ديگران را از آنان باز دارد! و به تعبير ديگر آنها فاقد هر گونه شخصيت اجتماعى هستند و تنها داراى يك شخصيت فردى و در چهار چوبه منافع خويش مىباشند، و همه چيز را تنها از اين زاويه مىنگرند!
لذا مىگويد: «بعضى از آنها در تقسيم صدقات به تو عيب مىگيرند» «وَ مِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقاتِ» و مىگويند: عدالت را رعايت نكردى.