تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٦
گفت: از هر قبيلهاى جوانى شجاع و شمشيرزن را انتخاب مىكنيم و به دست هر يك شمشير برّندهاى مىدهيم تا در فرصتى مناسب دستهجمعى به او حمله كنند، هنگامى كه به اين صورت او را به قتل برسانيد، خونش در همه قبائل پخش مىشود، و باور نمىكنم طايفه «بنىهاشم» بتوانند با همه طوائف قريش بجنگند و مسلماً در اين صورت به خونبها راضى مىشوند، و ما هم از آزار او راحت خواهيم شد.
پير مرد نجدى (با خوشحالى) گفت: به خدا رأى صحيح همين است كه اين جوانمرد گفت، من هم غير از آن عقيدهاى ندارم (و به اين ترتيب اين پيشنهاد به اتفاق پذيرفته شد) و آنها با اين تصميم پراكنده شدند.
جبرئيل فرود آمد، و به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد: شب را در بستر خويش نخوابد.
پيامبر صلى الله عليه و آله شبانه به سوى غار «ثور» «١»
حركت كرد و سفارش نمود على عليه السلام در بستر او بخوابد (تا كسانى كه از درز در مراقب بستر پيامبر صلى الله عليه و آله بودند خيال كنند او در بستر است و تا صبح مهلت دهند و او از منطقه خطر دور شود).
هنگامى كه صبح شد، به خانه ريختند و جستجو كردند على عليه السلام را در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله ديدند و به اين ترتيب خداوند نقشههاى آنان را نقش بر آب كرد.
صدا زدند: پس محمد صلى الله عليه و آله كجاست؟
فرمود: نمىدانم.
آنها به دنبال ردّ پاى پيامبر صلى الله عليه و آله حركت كردند تا به كوه رسيدند و به نزديكى غار اما (با تعجب ديدند تار عنكبوتى در جلو غار نمايان است و درب غار را پوشانده، به يكديگر گفتند: اگر او در اين غار بود اثرى از اين تارهاى عنكبوت بر