تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٢
سپس بحث را متوجه افراد سست، تنبل و ضعيفالايمان كه براى سر باز زدن از حضور در اين ميدان بزرگ، به انواع بهانهها متشبث مىشدند كرده، و خطاب به پيامبر صلى الله عليه و آله چنين مىگويد: «اگر غنيمتى آماده و سفرى نزديك بود به خاطر رسيدن به متاع دنيا به زودى دعوت تو را اجابت و از تو تبعيت مىكردند» و براى نشستن بر سر چنين سفره آمادهاى مىدويدند «لَوْ كانَ عَرَضاً قَريباً وَ سَفَراً قاصِداً لَاتَّبَعُوكَ». «١»
«لكن اكنون كه راه بر آنها دور است سستى مىورزند و بهانه مىآورند» «وَ لكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ». «٢»
عجب اين كه: تنها به عذر و بهانه قناعت نمىكنند، بلكه «به زودى نزد تو مىآيند و قسم ياد مىكنند كه اگر ما قدرت داشتيم با شما خارج مىشديم» «وَ سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَكُمْ».
و اگر مىبينيد ما به اين ميدان نمىآئيم بر اثر ناتوانى، گرفتارى و عدم قدرت است.
«آنها با اين اعمال و اين دروغها در واقع خود را هلاك مىكنند» «يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ».
«ولى خداوند مىداند آنها دروغ مىگويند» «وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ».
كاملًا قدرت دارند، اما چون سفره چرب و نرمى نيست و برنامه شاق و پردرد سرى در پيش است به سوگندهاى دروغ متشبث مىشوند.
اين موضوع، منحصر به جنگ «تبوك» و زمان پيامبر صلى الله عليه و آله نبود، در هر