تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٠
طرفداران حق باشند و روز ديگرى در صف دوزخيان و دشمنان حق قرار گيرند؟
مگر همه معصومند؟
مگر اين همه دگرگونى در حالات اشخاص با چشم خود نديدهايم؟
داستان «اصحاب رَدَّه»، يعنى مرتد شدن جمعى از مسلمانان بعد از رحلت پيغمبر صلى الله عليه و آله را همه، اعم از شيعه و اهل سنت، در كتابهاى خود نقل كردهاند كه خليفه اول به جنگ با آنها برخاست و آنها را بر سر جاى خود نشاند.
آيا هيچ يك از «اصحاب رَدَّه» پيامبر صلى الله عليه و آله را نديده و در صف صحابه نبودند؟!
شگفتانگيزتر اين كه براى نجات از اين تضاد و بنبست عجيب، بعضى موضوع «اجتهاد» را دستاويز قرار داده، مىگويند:
افرادى مانند «طلحه»، «زبير» و «معاويه»! و همكاران آنها مجتهد بودند و اشتباه كردند، اما گناهى از آنها سر نزد، بلكه اجر و پاداش در برابر همين اعمالشان از خداوند خواهند گرفت!!
راستى چه منطق رسوائى است؟
مگر قيام بر ضد جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله و شكستن پيمان، و ريختن خون هزاران بىگناه آن هم به خاطر جاهطلبى، و رسيدن به مال و مقام، موضوع پيچيده و نامعلومى است كه كسى از زشتى آن با خبر نباشد؟
آيا ريختن آن همه خون بىگناهان در پيشگاه خداوند اجر و پاداش دارد؟!
اگر ما بخواهيم گروهى از صحابه را، كه مرتكب جناياتى شدند، اين چنين تبرئه كنيم، به طور مسلّم هيچ گنهكارى در دنيا وجود نخواهد داشت و با اين منطق، همه قاتلان، جانيان و جباران را تبرئه خواهيم كرد.