تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦
اين است كه اين صفات را در وجود خودمان به مقدار امكان پياده كنيم، پرتوى از علم و دانش او، شعاعى از قدرت و توانائى او، و گوشهاى از رحمت واسعهاش در ما و جامعه ما پياده شود، و به تعبير ديگر متّصف به اوصاف او و متخلّق به اخلاقش كرديم.
تا در پرتو اين علم و قدرت، و اين عدالت و رحمت بتوانيم خود و اجتماعى را كه در آن زندگى مىكنيم از صف دوزخيان خارج سازيم.
سپس مردم را از اين نكته برحذر مىدارد كه اسامى خدا را تحريف نكنند، مىفرمايد:
«آنها كه اسماء خدا را تحريف كردهاند رها سازيد، آنها به زودى به جزاى اعمال خويش گرفتار خواهند شد» «وَ ذَرُوا الَّذينَ يُلْحِدُونَ في أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ».
«الحاد» در اصل از ماده «لَحْد» (بر وزن مهد) به معنى حفرهاى است كه در يك طرف قرار گرفته و به همين جهت، به حفرهاى كه در يك جانب قبر قرار داده مىشود، «لحد» گفته مىشود، سپس به هر كارى كه از حدّ وسط، تمايل به افراط و تفريط پيدا كند «الحاد» گفته شده، و به شرك و بتپرستى نيز به همين جهت «الحاد» اطلاق مىگردد.
منظور از «الحاد» در اسماء خدا اين است كه الفاظ و مفاهيم آن را تحريف كنيم.
يا به اين گونه كه او را به اوصافى توصيف نمائيم كه شايسته آن نيست، همانند مسيحيان كه قائل به تثليث و خدايان سهگانه شدهاند.
يا اين كه صفات او را بر مخلوقاتش تطبيق نمائيم، همچون بتپرستان كه نام بتهاى خود را از نام خدا مشتق مىكردند، مثلًا به يكى از بتها «الّلات» و به