تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٢
خيانت كردند» «وَ إِنْ يُريدُوا خِيانَتَكَ فَقَدْ خانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ».
چه خيانتى از اين بالاتر كه نداى فطرت را نشنيده گرفته و حكم عقل را پشت سر انداختند، و براى خدا شريك و شبيه قائل شدند، و آئين خرافى بتپرستى را جانشين توحيد ساختند.
ولى اينها نبايد فراموش كنند كه: «خداوند تو و يارانت را بر آنها پيروز كرد» «فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ».
در آينده نيز اگر راه خيانت را بپويند به پيروزى نخواهند رسيد، باز هم گرفتار شكست خواهند شد.
خداوند از نيات آنها آگاه است و دستوراتى را كه درباره اسيران داده است بر طبق حكمت مىباشد؛ زيرا «خداوند عليم و حكيم است» «وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ».
در تفسيرهاى شيعه و اهل سنت، در ذيل دو آيه فوق، نقل شده كه: گروهى از انصار از پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه خواستند از عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله كه در ميان اسيران «بدر» بود- به احترام آن حضرت- فديه گرفته نشود، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: وَ اللَّهِ لا تَذَرُونَ مِنْهُ دِرْهَماً: «به خدا سوگند، حتى از يك درهم آن نيز صرف نظر نكنيد». (اگر گرفتن فداء قانون خدا است بايد درباره همه- حتى عموى من- اجرا شود، و فرقى ميان او و سايرين نباشد).
پيامبر صلى الله عليه و آله به «عباس» فرمود: از طرف خودت و فرزند برادرت (عقيل بن أبى طالب) بايد فداء دهى.
عباس (كه علاقه خاصى به مال داشت) گفت: اى محمّد! مىخواهى مرا چنان فقير كنى كه دست پيش روى طايفه قريش دراز كنم؟!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: از همان ذخيرهاى كه نزد همسرت «ام الفضل» گذاردى و گفتى: اگر من در ميدان جنگ كشته شدم، اين مال را مخارج خود و فرزندانت