تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٨
هم چنين ممكن نيست منظور از آن طايفه «قريش» باشد؛ زيرا قريش و سركرده آن «ابوسفيان» در سال هشتم هجرت پس از فتح «مكّه» ظاهراً اسلام را قبول كردند، در حالى كه سوره مورد بحث ما در سال نهم نازل شده است.
و نيز اين احتمال كه منظور حكومتهاى ايران و روم باشد، بسيار از مفهوم آيات دور است؛ زيرا آيات سخن از يك درگيرى فعلى مىكند، نه درگيريهاى آينده، علاوه آنها پيامبر را از وطن خود خارج نكرده بودند.
و نيز احتمال اين كه منظور مرتدين باشد فوقالعاده بعيد است؛ زيرا تاريخ گروه نيرومندى از مرتدين را در آن زمان نشان نمىدهد كه مسلمانان بخواهند با آنها پيكار كنند.
علاوه كلمه «أَيمان» (جمع يمين) و هم چنين كلمه «عهد» ظاهراً به همان معنى پيمان ترك مخاصمه است نه پذيرش اسلام (دقت كنيد).
و اگر مىبينيم در بعضى از روايات اسلامى اين آيه به آتشافروزان جنگ «جمل» (ناكثين) و مانند آنها تطبيق شده، نه به خاطر آن است كه آيات درباره آنها نازل شده باشد، بلكه هدف اين است كه روح آيه و حكم آن در مورد «ناكثين» و گروههاى مشابهى كه بعداً روى كار خواهند آمد صادق است.
تنها سؤالى كه باقى مىماند اين است: اگر منظور همان گروههاى بتپرستان پيمانشكن هستند كه در آيات گذشته از آنها سخن گفته شد، چرا در اينجا تعبير مىكند: وَ انْ نَكَثُوا أَيْمانَهُم: «اگر آنها پيمانهاى خويش را بشكنند» در حالى كه اين گروهها پيمانها را عملًا شكسته بودند؟
پاسخ اين سئوال آن است كه: منظور از جمله مزبور اين مىباشد كه اگر آنها به پيمانشكنى خويش ادامه دهند و دست از كار خود برندارند، بايد با آنها پيكار