تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٢
اين يكى از منطقهاى نادرستشان بود كه با ادعاهاى تو خالى و بىاساس- مانند همه جباران تاريخ- سعى داشتند كاخ قدرتشان را چند روزى بر پا دارند.
***
در آيه بعد منطق عجيب ديگرى را بازگو مىكند و مىگويد: « (به خاطر بياور) هنگامى را كه (دست به دعا بر مىداشتند و) مىگفتند: خداوندا، اگر اين (آئين و اين قرآن) حق است و از ناحيه تو است بارانى از سنگ از آسمان بر سر ما فرود آور»! «وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ».
«يا به عذاب دردناك (ديگرى) ما را گرفتار كن» «أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَليمٍ».
اين سخن را به خاطر آن مىگفتند كه: بر اثر شدت تعصب و لجاجت، چنان مىپنداشتند كه آئين اسلام صددرصد بىاساس است و گرنه كسى كه احتمال حقانيت آن را مىدهد چنين نفرينى به خود نمىكند.
اين احتمال نيز وجود دارد كه سركردگان مشركان براى اغفال مردم، گاهى چنين سخنى را مىگفتند تا به افراد سادهلوح نشان دهند آئين محمّد صلى الله عليه و آله به كلى باطل است، در حالى كه در دلشان چنين نبود.
گويا مشركان با اين سخن مىخواستند اين مطلب را وانمود كنند كه تو درباره انبياى پيشين مىگوئى خداوند دشمنانشان را گاهى به وسيله بارانى از سنگ مجازات كرد (همانند قوم لوط) اگر راست مىگوئى تو نيز چنين كن!
در «مجمع البيان» از امام صادق عليه السلام چنين نقل شده: «پس از آن كه پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را در غدير خم به خلافت منصوب كرد، فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» اين مسأله در همه جا منتشر شد.
«نعمان بن حارث فهرى» (كه از منافقان بود) خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمده، گفت: