تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤
«بلكه آنها از چهار پايان گمراهتر و پستتر مىباشند» «بَلْ هُمْ أَضَلُّ».
چرا كه چهارپايان داراى اين استعدادها و امكانات نيستند، ولى آنها با داشتن عقل سالم و چشم بينا و گوش شنوا امكان همه گونه ترقى و تكامل را دارند، اما بر اثر هواپرستى و گرايش به پستىها اين استعدادها را بلا استفاده مىگذارند، و بدبختى بزرگ آنان از همين جا آغاز مىگردد.
«آنها افراد غافل و بىخبرى هستند» «أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ».
و به همين جهت در بيراهههاى زندگى سرگردانند.
چشمه آب حيات كنار دستشان است، ولى از تشنگى فرياد مىكشند.
درهاى سعادت در برابر رويشان باز است، اما حتى به آن نگاه نمىكنند.
از آنچه در بالا گفته شد روشن مىشود: آنها با دست خود وسائل بدبختى خويش را فراهم مىسازند و نعمتهاى گران بهاى «عقل»، «چشم» و «گوش» را به هدر مىدهند، نه اين كه خداوند اجباراً آنها را در صف دوزخيان قرار داده باشد.
اما چرا همچون چهار پايان؟!
بارها در قرآن مجيد غافلان بىخبر به چهار پايان و حيوانات بىشعور ديگر تشبيه شدهاند، ولى نكته تشبيه آنها به انعام (چهارپايان) شايد اين باشد كه آنها تنها به خواب و خور و شهوت جنسى مىپردازند، درست همانند ملتهائى كه تحت شعارهاى فريبنده انسانى آخرين هدف عدالت اجتماعى و قوانين بشرى را رسيدن به آب و نان و يك زندگى مرفه مادى مىپندارند. آن چنان كه على عليه السلام در «نهج البلاغه» مىفرمايد:
كَالْبَهِيمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّها عَلَفُها أَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغُلُها تَقَمُّمُها: «همانند حيوانات پروارى كه تنها به علف مىانديشند و يا حيوانات ديگرى كه در