تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٨
الَّذينَ لايُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآْخِرِ».
سپس براى تأكيد، بر عدم ايمان آنها مىگويد: «آنها كسانى هستند كه دلهايشان مضطرب و آميخته با شك و ترديد است»! «وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ».
«به همين دليل در اين شك و ترديد، گاهى قدم به پيش مىگذارند و گاهى باز مىگردند و پيوسته در حيرت و سرگردانى به سر مىبرند» «فَهُمْ في رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ»، و به همين جهت منتظر پيدا كردن بهانه و كسب اجازه از پيامبرند.
گر چه صفات فوق به شكل فعل مضارع ذكر شده است ولى منظور از آن بيان صفات و حال منافقان و مؤمنان است و ماضى و حال و مضارع در آن تفاوت نمىكند.
مؤمنان در پرتو ايمانشان تصميم و ارادهاى محكم و خللناپذير دارند، راه را به روشنى ديدهاند، مقصدشان معلوم، و هدفشان مشخص است، لذا با عزمى راسخ، بدون ترديد و دودلى با گامهائى استوار به پيش مىروند.
اما منافقان چون هدفشان تاريك و نامشخص است گرفتار حيرت و سرگردانى هستند و هميشه به دنبال بهانهاى براى فرار از زير بار مسئوليتها مىگردند.
اين دو نشانه مخصوص «مؤمنان» و «منافقان» صدر اسلام و ميدان جنگ «تبوك» نبوده، بلكه هم امروز نيز «مؤمنان راستين» را از «مدّعيان دروغين» با اين دو صفت مىتوان شناخت، مؤمن، شجاع و مصمم است و منافق بزدل، ترسو و متحير و عذرتراش!
***