تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٣
يك راه به سوى شهادت مىرود كه نقطه اوج افتخار يك انسان با ايمان است، و بالاترين موهبتى است كه براى انسان تصور مىشود كه با خدا معامله كند جان را بدهد و يك حيات جاويدان و ابدى در جوار قرب پروردگار و در ميان نعمتهاى غير قابل توصيفش خريدارى كند.
راه ديگر پيروزى بر دشمن و در هم شكستن قدرت اهريمنى او و پاكسازى محيط زندگى انسانها از شرّ ظالمان، ستمگران و آلودگان است و اين نيز فيضى است بزرگ و افتخارى است مسلّم.
سربازى كه با اين روحيه وارد ميدان مبارزه مىشود، هيچ گاه فكر فرار و پشت كردن به دشمن را در سر نمىپروراند، از هيچ كس و هيچ چيز نمىهراسد، ترس و وحشت و اضطراب و ترديد در وجودش راه ندارد، ارتشى كه از چنين سربازانى تشكيل شود ارتشى شكستناپذير خواهد بود!
چنين روحيهاى را تنها از طريق تعليمات اسلامى مىتوان بارور ساخت، و امروز نيز اگر با تعليم و تربيت صحيح، اين منطق بار ديگر در روح مسلمانان جلوهگر شود، عقبماندگىها و شكستها را جبران خواهند كرد.
آنها كه درباره علل پيشرفت مسلمانان نخستين، و علل عقبماندگى امروز، مطالعه و بررسى مىكنند، و گاهى اين موضوع را معمائى لا ينحل مىپندارند، خوب است بيايند و كمى در آيه فوق بينديشند تا پاسخ اين سؤال را به روشنى در آن بيابند.
قابل توجه اين كه: در آيه فوق به هنگامى كه سخن از دو شكست منافقان مىگويد، آن را شرح مىدهد و يك يك بيان مىكند، ولى هنگامى كه سخن از دو پيروزى مؤمنان مىگويد، سربسته گذاشته از آن مىگذرد، گوئى آن چنان روشن و واضح و آشكار است كه اصلًا نيازى به شرح و بيان ندارد. و اين يك نكته زيبا و