تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٠
اين بحث را با ذكر دو روايت پايان مىدهيم.
نخست اين كه از امام صادق عليه السلام نقل شده: ما أَنْعَمَ اللَّهُ عَلى عَبْدٍ بِنِعْمَةٍ فَسَلَبَها إِيَّاهُ حَتّى يُذْنِبَ ذَنْباً يَسْتَحِقُّ بِذلِكَ السَّلْبَ:
«خداوند هيچ نعمتى كه به بندهاى بخشيده از او نمىگيرد مگر اين كه گناهى كند كه به خاطر آن مستحق سلب آن نعمت شود». «١»
در حديث ديگرى از آن امام عليه السلام مىخوانيم: «خداوند پيامبرى را مأمور كرد كه اين سخن را به قوم خود بگويد: هيچ جمعيت و گروهى- كه در پرتو اطاعت من در خوشى و آسايش بودهاند- از آنچه موجب رضايت من است تغيير حالت نداده، و به آنچه من آن را ناپسند مىدانم نپيوستهاند، مگر اين كه من هم آنها را از آنچه دوست مىداشتند به آنچه ناخوش داشتند تغيير حالت دادهام.
و هر گروه و خانوادهاى كه به خاطر معصيت، گرفتار ناراحتى بودهاند، سپس از آنچه موجب عدم رضايت من است تغيير موضع داده، و به آنچه مورد پسند من است پيوستهاند، من هم آنها را به آنچه دوست دارند رسانده و تغيير موضع دادهام». «٢»
***
٣- جبر سرنوشت و جبر تاريخ و ساير جبرها ممنوع!
موضوع مهم ديگرى كه از آيات فوق به روشنى استفاده مىشود اين است:
انسان سرنوشت خاصى از پيش تعيين شده ندارد و تحت تأثير «جبر تاريخ» و