تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٧
است.
در قرون نخستين، اسلام به سرعت در جهان پيش مىرفت، و در همه جا نور علم و آزادى مىپاشيد، بر سر اقوام سايه علم و دانش مىگسترد، نيروآفرين، قدرتبخش، تكاندهنده و آبادكننده بود، و تمدنى خيرهكننده به وجود آورد كه در تاريخ سابقه نداشت.
اما چند قرن بيشتر نگذشت كه اين جوشش به خاموشى گرائيد، تفرقه و پراكندگى، انزوا و بىتفاوتى، ضعف و ناتوانى و در نتيجه عقبماندگى، جاى آن همه ترقى را گرفت، تا آنجا كه مسلمانان جهان براى وسائل ابتدائى زندگى ناچار شدند دست به دامان ديگران بزنند، فرزندان خود را براى فرا گرفتن علم و دانش راهى ديار بيگانه كنند، در حالى كه يك روز دانشگاههاى مسلمانان برترين دانشگاههاى جهان و مركز دانشجويان دوست و بيگانه بود.
ولى كار به جايى رسيد كه نه تنها صادركننده علم، صنعت و تكنولوژى نشدند بلكه مواد ابتدائى غذائى را نيز از خارج از كشورهاى خود وارد كردند!
سرزمين «فلسطينِ» آنها، كه يك روز كانون مجد و عظمت مسلمين بود و حتى جنگجويان صليبى با ميليونها كشته و مجروح در طى دويست سال! نتوانستند آن را از دست سربازان اسلام بيرون آورند، در مدت شش روز به آسانى از دست دادند! در حالى كه براى پس گرفتن يك وجب آن را از دشمن بايد ماهها و سالها چانه بزنند چانهاى كه معلوم نيست پايانش به كجا بيانجامد؟! «١»
آيا اين وعده الهى كه مىفرمايد: وَ كانَ حَقّاً عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِيْنَ: «يارى