تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٥
و دوست داشتنى مىبيند.
«و به آنها چنين فهماند كه با داشتن اين همه نفرات و ساز و برگ جنگى هيچ كس از مردم امروز بر شما غالب نخواهد شد» و شما ارتشى شكست ناپذيريد «وَ قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ».
به علاوه «من نيز همسايه شما و در كنار شما هستم» «وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ» و همچون يك همسايه وفادار و دلسوز به موقع لزوم، از هيچ گونه حمايتى دريغ ندارم.
اين احتمال نيز در تفسير اين جمله داده شده است كه: منظور از كلمه «جارٌ» همسايه نيست، بلكه كسى است كه امان و پناه مىدهد؛ زيرا عادت عرب بر اين بود كه: افراد و طوائف نيرومند در موقع لزوم به دوستان خود پناهندگى مىدادند، و در اين موقع با تمام امكانات خويش از وى دفاع مىنمودند، طبق اين معنى «شيطان» به دوستان مشرك خود پناهندگى و امان نامه داد.
«اما به هنگامى كه دو لشكر روياروى هم قرار گرفته، با هم در آويختند و فرشتگان به حمايت لشكر توحيد برخاستند و نيروى ايمان و پايمردى مسلمانان را مشاهده كرد، به عقب بازگشت و صدا زد من از شما- يعنى مشركان- بيزارم» «فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ وَ قالَ إِنِّي بَريءٌ مِنْكُمْ».
و براى اين عقب گرد وحشتناك خويش دو دليل آورد: نخست اين كه: «من چيزى مىبينم كه شما نمىبينيد» «إِنِّي أَرى ما لا تَرَوْنَ».
من به خوبى آثار پيروزى را در اين چهرههاى خشمگين مسلمانان با ايمان مىنگرم، و آثار حمايت الهى و امدادهاى غيبى و يارى فرشتگان را در آنها مشاهده مىكنم.
اصولًا آنجا كه پاى مددهاى خاص پروردگار و نيروهاى غيبى او به ميان