تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٤
عكسالعمل درك عظمت است.
قرآن مجيد مىگويد: لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ: «اگر اين قرآن را بر كوه نازل مىكرديم، خاشع و ترسان و از خوف خدا شكافته مىشد». «١»
و نيز مىخوانيم: إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ: «تنها بندگان عالم و آگاه از عظمت خدا، از او مىترسند». «٢»
و به اين ترتيب، پيوندى ميان آگاهى و خوف، همواره برقرار است، بنابراين اشتباه است، كه ما سرچشمه خوف و خشيت را تنها عدم انجام وظايف و مسئوليتها بدانيم.
آنگاه، دومين صفت آنها را چنين بيان مىكند: آنها همواره در مسير «تكامل» پيش مىروند و لحظهاى آرام ندارند، «و هنگامى كه آيات خدا بر آنها خوانده شود بر ايمانشان افزوده مىشود» «وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إيماناً».
نمو و تكامل، خاصيت همه موجودات زنده است، موجود فاقد نمو و تكامل يا مرده است و يا در سراشيبى مرگ قرار گرفته، مؤمنان راستين، ايمانى زنده دارند، كه نهالش با آبيارى از آيات خدا روز به روز نمو بيشتر و گلها و شكوفهها و ميوههاى تازهترى پيدا مىكند، آنها همچنان مردگان زنده نما در جا نمىزنند، و در يك حال ركود و يكنواختى مرگبار نيستند، هر روز كه نو مىشود فكر و ايمان و صفات آنها هم نو مىشود.
سومين صفت بارز آنها اين است كه: «تنها بر پروردگار خويش تكيه و توكّل مىكنند» «وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ».
افق فكرشان آن چنان بلند است كه از تكيه كردن بر مخلوقات ضعيف و