تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧١
نزد آنها بفرستد، «ابُولُبابه» با آنها سابقه دوستى داشت و خانواده و فرزندان و اموالش نزد آنها بود.
رسول خدا صلى الله عليه و آله اين پيشنهاد را قبول كرد، و «ابُولُبابه» را نزد آنها فرستاد آنها با «ابُولُبابه» مشورت كردند كه آيا صلاح است حكميّت «سعد بن معاذ» را بپذيرند؟
«ابُولُبابه» اشاره به گلوى خود كرد؛ يعنى اگر بپذيريد كشته خواهيد شد، تن به اين پيشنهاد ندهيد. پيك وحى خدا جبرئيل اين موضوع را به پيامبر صلى الله عليه و آله خبر داد.
«ابُولُبابه» مىگويد: هنوز نخستين گام را برنداشته بودم كه متوجه شدم: من به خدا و پيامبر خيانت كردهام. آيههاى فوق درباره او نازل شد.
در اين هنگام «ابُولُبابه» سخت پريشان گشت به طورى كه خود را با طنابى به يكى از ستونهاى مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله بسته گفت:
به خدا سوگند! نه غذا مىخورم و نه آب مىنوشم تا مرگ من فرا رسد، مگر اين كه خداوند توبه مرا بپذيرد.
هفت شبانه روز گذشت، نه غذا خورد و نه آب نوشيد آن چنان كه بىهوش به روى زمين افتاد. خداوند توبه او را پذيرفت.
اين خبر به وسيله مؤمنان به اطلاع او رسيد ولى او سوگند ياد كرد كه من خود را از ستون باز نمىكنم تا پيامبر صلى الله عليه و آله بيايد و مرا بگشايد.
پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و او را گشود.
«ابُولُبابه» گفت: براى تكميل توبه خود خانهام را كه در آن مرتكب گناه شدهام رها خواهم ساخت و از تمام اموالم صرفنظر مىكنم.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: كافى است يك سوم از اموالت را در راه خدا صدقه