تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٤
در حقيقت در آيات گذشته، سخن از ولايت و اولويت عمومى مسلمانان نسبت به يكديگر بود، و در اين آيه تأكيد مىكند كه اين ولايت و اولويت در مورد خويشاوندان به صورت قوىتر و جامعترى است؛ زيرا خويشاوندان مسلمان علاوه بر ولايت ايمان و هجرت، ولايت خويشاوندى نيز دارند.
به همين جهت آنها از يكديگر ارث مىبرند، در حالى كه غير خويشاوندان از يكديگر ارث نمىبرند.
بنابراين، آيه اخير، تنها حكم ارث را بيان نمىكند، بلكه معنى وسيعى دارد كه ارث هم جزء آن است، و اگر مشاهده مىكنيم كه در احكام ارث در روايات اسلامى و در تمام كتب فقهى به اين آيه و آيه مشابه آن در سوره «احزاب» استدلال شده، دليل بر اين نيست كه منحصر به مسأله ارث باشد، بلكه مىتواند روشنگر يك قانون كلى كه ارث هم بخشى از آن است، بوده باشد.
از اين جهت مىبينيم در مسأله جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله كه در مفهوم ارث مالى داخل نيست به اين آيه- در بعضى از روايات اسلامى- استدلال شده است، «١» و نيز در مسأله غسل ميت، و مانند آن به همين آيه براى اولويت خويشاوندان استدلال كردهاند. «٢»
با توجه به آنچه در بالا گفته شد، روشن مىشود: اصرار جمعى از مفسران بر اين كه آيه اخير منحصراً مسأله ارث را بيان مىكند، بىدليل است، و اگر بخواهيم چنين تفسيرى را انتخاب كنيم، تنها راهش اين است كه آن را به صورت يك استثناء از «ولايت مطلقه» اى كه در آيات گذشته براى عموم مهاجران و انصار