تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩
دليل بر پاكى و درستى خود، و يا ضعف و ناتوانى پروردگار، نگيرند، و ناز و نعمتهائى را كه در آن غرقند، نشانه تقربشان به خدا ندانند، چه بسا اين پيروزىها و نعمتهائى كه به آنها مىرسد، مقدمه مجازات استدراجى پروردگار باشد، خدا آنها را غرق نعمت مىكند و به آنها مهلت مىدهد و بالا و بالاتر مىبرد، اما سرانجام چنان بر زمين مىكوبد كه اثرى از آنها باقى نماند و تمام هستى و تاريخشان را در هم مىپيچد.
امير مؤمنان على عليه السلام در «نهج البلاغه» مىفرمايد: إِنَّهُ مَنْ وُسِّعَ عَلَيْهِ فِي ذاتِ يَدِهِ فَلَمْ يَرَ ذلِكَ اسْتِدْراجاً فَقَدْ أَمِنَ مَخُوفاً:
«كسى كه خداوند به مواهب و امكاناتش وسعت بخشد، و آن را مجازات استدراجى نداند، از نشانه خطر غافل مانده است». «١»
و نيز از همان امام عليه السلام در كتاب «روضه كافى» نقل شده كه: «زمانى فرا مىرسد كه هيچ چيز در آن زمان، پنهانتر از حق، آشكارتر از باطل، و فزونتر از دروغ بر خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله نيست.
تا آنجا كه مىگويد: در آن زمان افرادى هستند به مجرد اين كه آيهاى از قرآن را مىشنوند (آن را تحريف كرده) و از آئين خدا خارج مىشوند و پيوسته از آئين اين زمامدار به آئين زمامدار ديگر و از دوستى يكى به ديگرى و اطاعت سلطانى به اطاعت سلطان ديگر، و از پيمان يكى به ديگرى منتقل مىگردند، و سرانجام از راهى كه متوجه نيستند گرفتار مجازات استدراجى پروردگار مىشوند». «٢»