تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٩
و تطبيق آن بر مصاديق مورد نياز است.
بنابراين، اگر كسى اقدام به قانونگذارى بر ضد قوانين الهى كند، و كسى آن را به رسميت بشناسد و بدون چون و چرا بپذيرد، مقام خدا را براى غير خدا قائل شده است، و اين يك نوع شرك عملى و بتپرستى و به تعبير ديگر: پرستش غير خدا است.
از قرائن، چنين بر مىآيد كه: يهود و نصارى براى پيشوايان خود چنين اختيارى را قائل بودند كه گاهى قوانين الهى را به صلاحديد خود تغيير دهند و هم اكنون مسأله گناهبخشى در ميان مسيحيان رائج است كه در برابر كشيش اعتراف به گناه مىكنند و او مىگويد: بخشيدم! «١»
نكته ديگرى كه بايد به آن توجه داشت اين است كه: چون نوع پرستش و عبادت مسيحيان نسبت به «عيسى» با پرستش يهود نسبت به پيشوايشان تفاوت داشته: يكى واقعاً مسيح عليه السلام را پسر خدا مىدانسته و ديگرى به خاطر اطاعت بىقيد و شرط به عنوان عبادت كردن پيشوايان معرفى شدهاند، آيه فوق نيز ميان آن دو تفاوت قائل شده و حسابشان را از هم جدا كرده است و مىگويد: «اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ».
سپس حضرت مسيح را جدا كرده مىگويد: «وَ الْمَسِيْحَ بْنَ مَرْيَمَ» و اين نشان مىدهد كه در تعبيرات قرآن همه ريزهكارىها رعايت مىشود.
در پايان آيه روى اين مسأله تأكيد مىكند كه: تمام اين بشرپرستىها بدعت و از مسائل ساختگى است «و هيچ گاه به آنها دستورى داده نشده كه خدايان متعدد براى خود انتخاب كنند، بلكه به آنها دستور داده شده كه تنها يك معبود را