تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٣
خطيب و سخنور نيستم، پيامبر فرمود چارهاى جز اين نيست، يا من آن را بايد ببرم يا تو.
على عليه السلام گفت: اكنون كه چنين است من مىبرم. پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود:
انْطَلِقْ فَانَّ اللَّهَ يُثَبِّتُ لِسانَكَ وَ يَهْدِى قَلْبَكَ: «برو كه خداوند زبان تو را ثابت مىدارد و قلب تو را هدايت مىكند».
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله دستش را بر دهان على عليه السلام گذارد (تا به بركت آن زبانش گويا و فصيح گردد).»
د- «نسائى» پيشواى مشهور اهل سنت در كتاب «خصائص» از «زيد بن يُثَيْع» از على عليه السلام چنين نقل مىكند: پيامبر صلى الله عليه و آله سوره «برائت» را با «ابوبكر» به سوى اهل «مكّه» فرستاد، سپس او (على عليه السلام) را به دنبال وى اعزام داشت و گفت: نامه را از او بگير و به سوى «مكّه» برو.
على عليه السلام در راه به «ابوبكر» رسيد، نامه را از او گرفت، «ابوبكر» محزون بازگشت و به پيامبر عرض كرد:
أُنْزِلَ فِىَّ شَىْءٌ؟: «آيا درباره من آيهاى نازل شده»؟ (كه مرا از اين كار عزل كردى).
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: نه، الَّا أَنِّى أُمِرْتُ أَنْ أُبَلِّغَهُ أَنَا أَوْ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِى: «من مأمور شدم يا خودم آن را ابلاغ كنم يا مردى از خاندانم آن را ابلاغ كند». «٢»
ه- و نيز به سند ديگر از «عبداللّه ابن رقيم» چنين نقل مىكند كه پيامبر صلى الله عليه و آله سوره «برائت» را با «ابوبكر» فرستاد، هنگامى كه قسمتى از راه را پيمود، على عليه السلام را فرستاد، سوره را از او گرفت و آن را با خود (به «مكّه») برد.