تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٩
شك نيست، «صحابه»، مخصوصاً مهاجران نخستين احترام خاصى دارند، ولى اين احترام تا آن زمانى بوده است كه در مسير صحيح گام بر مىداشتند و فداكارى به خرج مىدادند.
اما از آن روز كه گروهى از صحابه از مسير واقعى اسلام منحرف شدند، مسلماً قضاوت قرآن درباره آنها چيز ديگرى خواهد بود.
فى المثل ما چگونه مىتوانيم «طلحه» و «زبير» را در برابر شكستن بيعت و مخالفت با پيشوائى كه گذشته از تصريح پيامبر صلى الله عليه و آله از طرف عموم مسلمانان و حتى خودشان انتخاب شده بود، تبرئه كنيم؟
ما چگونه مىتوانيم دامن آنها را از خون هفده هزار مسلمان كه در ميدان جنگ جمل به خاك ريخته شد بشوئيم؟
كسى كه خون يك نفر بىگناه را به زمين بريزد، هيچ عذرى در پيشگاه خدا نخواهد داشت، هر كس كه باشد، چه رسد به اين عده زياد!
اصولًا مگر مىتوان هم «على عليه السلام و يارانش» را در ميدان جنگ جمل بر حق دانست و هم «طلحه و زبير» و بعضى ديگر از صحابه را كه به آنها پيوسته بودند؟
آيا هيچ منطق و عقلى اين تضاد روشن را مىپذيرد؟
آيا مىتوانيم با عنوان «تنزيه صحابه» چشم روى هم بگذاريم و آنها را «تافته جدا بافته» بدانيم و سراسر تاريخ اسلام را بعد از پيامبر به دست فراموشى بسپاريم و ضابطه اسلامى: انَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ: «گرامىترين شما نزد خدا با تقواترين شماست» «١» را زير پا بگذاريم؟!
اين چه قضاوت غير منطقى است؟
چه مانعى دارد كه شخص، يا اشخاصى يك روز در صف بهشتيان و