تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٧
و باقيمانده را طبق روايت فوق ده نفر، و بعضى حتى چهار نفر، و بعضى حداكثر حدود يكصد نفر نوشتهاند.
و از آنجا كه طبق بعضى از روايات مشهور خلفاى نخستين نيز در جمع فراركنندگان بودند، بعضى از مفسران اهل سنت سعى دارند اين فرار را يك امر طبيعى معرفى كنند.
نويسنده «المنار» در اينجا مىگويد: «به هنگامى كه رگبار تيرهاى دشمن متوجه مسلمين شد، گروهى كه از «مكّه» به سپاه اسلام ملحق شده بودند، و در ميان آنها منافقان، افراد ضعيفالايمان و جستجوگران غنيمت قرار داشتند فرار كردند، و پشت به ميدان نمودند، باقيمانده لشكر «طبعاً» مضطرب و پريشان شد، آنها نيز طبق «عادت» و نه از روى ترس! پا به فرار گذاشتند، و اين يك امر طبيعى است، كه به هنگام فرار كردن يك گروه بقيه بدون توجه متزلزل مىشوند.
بنابراين، فرار آنها به معنى ترك يارى پيامبر صلى الله عليه و آله و رها كردن او در دست كفار نبود، كه مستحق غضب و خشم خداوند شوند»! «١»
ما شرحى براى اين سخن ذكر نمىكنيم و داورى آن را به خوانندگان واگذار مىكنيم.
ذكر اين جمله نيز لازم است كه در «صحيح بخارى» معتبرترين منابع اهل سنت، هنگامى كه سخن از هزيمت و فرار مسلمين در اين ميدان به ميان آورده، چنين نقل مىكند:
فَاذا عُمَرُ بْنُ الخَطَّابِ فِى النَّاسِ، فَقُلْتُ ما شَأْنُ النَّاسِ، قالَ أَمْرُ اللَّهِ، ثُمَّ