تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٠
تفسير:
عدمشان به ز وجود!
در نخستين آيات فوق يكى ديگر از نشانههاى كذب و دروغ منافقان را بيان كرده و در حقيقت بحثى را كه در آيات قبل گذشت و فرمود: «وَ اللَّهُ يَعْلَمُ انَّهُمْ لَكاذِبُونَ» «١»
تكميل مىنمايد و مىگويد: «اينها اگر راست مىگويند و آماده شركت در جهادند و تنها منتظر اذن تواند، مىبايست همه وسائل جهاد را از سلاح و مركب و هر چه در توان دارند فراهم ساخته باشند» «وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَا عَدُّوا لَهُ عُدَّةً» در حالى كه هيچ گونه آمادگى در آنها ديده نمىشود.
و مىافزايد: «ولى اينها افراد تاريكدل و بىايمانى هستند كه خدا از شركت آنها در ميدان پر افتخار جهاد كراهت دارد، لذا توفيق خود را از آنها سلب كرده و آنان را از حركت باز داشته است و به آنها گفته شد: با قاعدين (بازنشستگان از جنگ مانند كودكان و بيماران) بنشينند» «وَ لكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدينَ». «٢»
در اين كه گوينده اين سخن كيست؟ آيا خداوند است؟ يا پيامبر؟ و يا نفس و باطن خودشان؟
در ميان مفسران گفتگو است، ولى ظاهر اين است كه: يك فرمان تكوينى است كه از باطن تاريك و آلوده آنها برخاسته و مقتضاى عقيده فاسد و اعمال زشت آنها است و بسيار ديده مىشود كه مقتضاى حال را به صورت امر يا نهى بيرون مىآورند.
از آيه فوق به خوبى استفاده مىشود: هر عمل و نيتى اقتضائى دارد كه خواه