تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٨
فلسفهاش در حقيقت همين است كه گناهكار مأيوس از رحمت، هيچ دليلى نمىبيند كه به فكر جبران بيفتد و يا لااقل دست از ادامه گناه بر دارد، و منطق او اين است:
اكنون كه آب از سر من گذشته است چه يك قامت چه صد قامت؟
من كه رسواى جهانم غم دنيا هيچ است!
بالاتر از سياهى رنگ ديگر نباشد، آخرش جهنم است، من كه هم اكنون آن را براى خود خريدهام ديگر از چه مىترسم؟! و مانند اين منطقها ...
اما هنگامى كه روزنه اميد براى او گشوده شود، اميد به عفو پروردگار، اميد به تغيير وضع موجود، نقطه عطفى در زندگى او خواهد شد و او را به توقف كردن در مسير گناه و بازگشت به سوى پاكى و اصلاح دعوت مىكند.
به همين دليل، اميد را مىتوان همواره به عنوان يك عامل مؤثر تربيتى در مورد افراد فاسد شناخت، همچنين افراد صالحى كه در محيطهاى فاسد گرفتارند، بدون اميد نمىتوانند خويشتن را حفظ كنند.
نتيجه اين كه: انتظار ظهور مصلحى كه هر قدر دنيا فاسدتر مىشود اميد ظهورش بيشتر مىگردد، اثر فزاينده روانى در معتقدان دارد، و آنها را در برابر امواج نيرومند فساد بيمه مىكند.
آنها نه تنها با گسترش دامنه فساد محيط مأيوس نمىشوند، كه به مقتضاى:
وعده وصل چون شود نزديك آتش عشق تيزتر گردد
وصول به هدف را در برابر خويش مىبينند و كوشششان براى مبارزه با فساد و يا حفظ خويشتن با شوق و عشق زيادترى تعقيب مىگردد.
***