تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٨
شيعه باشد، در كتب ما وجود دارد!
ولى براى اين كه خود را از همه اين منابع و مدارك يك باره راحت كند، گفت: به عقيده من، پيشينيان ما افراد خوشباورى بودند و تمام احاديثى را كه شنيدهاند در كتب خود آوردهاند، و ما نمىتوانيم آنچه را آنها نوشتهاند به سادگى بپذيريم! (سخنش به گونهاى بود كه شامل كتب صحاح و مسانيد معتبر و درجه اول آنان نيز مىشد!).
به او گفتم: روش محققانه اين نيست، كه انسان مكتبى را قبلًا روى يك سلسله وراثتها بپذيرد و بعد هر حديثى با آن موافق باشد صحيح و هر حديثى با آن تطبيق نكند، از آثار خوشباورى پيشينيان بداند هر چند حديث معتبرى باشد.
چه خوب است به جاى اين طرز فكر، راه ديگرى انتخاب كنيد، قبلًا خود را از هر گونه عقيده موروثى خالى سازيد، سپس در برابر مدارك منطقى بنشينيد، آنگاه انتخاب عقيده كنيد!
ملاحظه مىفرمائيد، چرا و به چه علت احاديث مشهور و معروفى كه از مقام والاى على عليه السلام خبر مىدهد، و برترى او بر ديگران را اثبات مىكند، اين چنين مورد بىمهرى، بلكه مورد تهاجم رگبارهاى ايرادات قرار گرفته، و گاهى نيز به دست فراموشى سپرده مىشود و اصلًا سخنى از آن به ميان نمىآيد، گوئى اصلًا اين همه احاديث، وجود خارجى ندارند!!
با توجه به آنچه در بالا گفتيم به گفتارى از مفسر معروف نويسنده «المنار» مىپردازيم:
او در شأن نزول آيات فوق روايت معروف بالا را به كلى كنار گذارده و روايت ديگرى كه با محتواى آيات اصلًا منطبق نيست، و بايد آن را به عنوان يك