تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩١
جمعيت خود، و گاهى حتى با ده برابر بايد به مقابله برخيزند و به عذر كمبود نفرات از برابر دشمن فرار نكنند.
و جالب اين كه در بيشتر ميدانهاى جنگى اسلام، تعادل قوا به سود دشمن به هم خورده بود و مسلمين غالباً در اقليت بودهاند، نه تنها در جنگهائى كه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله اتفاق افتاد، مانند «بدر» و «احد» و «احزاب»، و يا جنگهائى مثل «موته» كه تعداد مسلمانان سه هزار نفر و حداقل عددى كه از نفرات دشمن نوشتهاند، يكصد و پنجاه هزار نفر بود، بلكه در جنگهائى كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله رخ داد اين تفاوت به نحو حيرتانگيزى وجود داشت، مثلًا تعداد نفرات ارتش آزادى بخش اسلام را در جنگ با سپاه «ساسانى» پنجاه هزار نفر، در حالى كه تعداد سپاهيان خسرو پرويز را پانصد هزار نفر نوشتهاند.
در واقعه «يَرْمُوك» كه برخورد بزرگ ارتش اسلام با سپاهيان روم بود مورخان نقل كردهاند لشگرى را كه «هرقل» گردآورى كرد حدود دويست هزار نفر بود، ولى ارتش اسلام از بيست و چهار هزار نفر تجاوز نمىكرد.
و عجيبتر اين كه نوشتهاند: تعداد نفراتى كه از دشمن در اين ميدان به خاك افتادند، بالغ بر هفتاد هزار نفر مىشد.
شك نيست كه موازنه و برترى قوا به ظاهر يكى از عوامل پيروزى است، ولى چه چيز سبب مىشد كه اين تفاوت بزرگ و چشمگير به سود مسلمانها جبران گردد؟
پاسخ اين سؤال مهم را قرآن با سه تعبير در دو آيه فوق بيان كرده است:
در يك جا مىگويد: عِشْرُونَ صابِرُونَ: «بيست نفر با استقامت» و مِائَةٌ صابِرَةٌ: «يكصد نفر با استقامت».
يعنى، روح استقامت و پايدارى كه ثمره درخت ايمان است، سبب مىشد كه