تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٣
«معاويه» دستور داد: او را با مأموران خشن، كه شب و روز او را راه ببرند و لحظهاى راحت نگذارند، به سوى «مدينه» بفرستد. به گونهاى كه «ابوذر» به هنگام ورود به «مدينه» بيمار شد و چون حضور او در «مدينه» نيز قابل تحمل براى دستگاه خلافت نبود، وى را به «ربذه» تبعيد كرد و در همان جا از دنيا رفت. «١»
كسانى كه مىخواهند از خليفه سوم در اين باره دفاع كنند گاهى «ابوذر» را متهم مىكنند كه: او عقيده اشتراكى داشت و تمام اموال را مالِ خدا مىدانست و مالكيت شخصى را انكار مىكرد!
و اين تهمت بسيار عجيبى است، آيا با اين كه قرآن با صراحت تمام مالكيت شخصى را با شرائطى محترم شمرده؛
و با اين كه «ابوذر» از نزديكترين افراد به پيامبر صلى الله عليه و آله بود و در دامان قرآن پرورش يافته بود، و در زير آسمان راستگوتر از او پيدا نمىشد، چگونه مىتوان چنين نسبتى را به او داد؟!
بياباننشينهاى دور افتاده اين حكم اسلامى را مىدانستند، آيات مربوط به تجارت و ارث و مانند آن را شنيده بودند، آيا باوركردنى است كه نزديكترين شاگردان پيامبر صلى الله عليه و آله از اين حكم بىخبر باشد؟
آيا جز اين است كه متعصبان لجوج، براى تبرئه خليفه سوم، و از آن عجيبتر براى تبرئه دستگاه «معاويه» چنين تهمتى را بر او بستهاند، و هنوز هم گروهى چشم و گوش بسته آن را تعقيب مىكنند؟!»
آرى، «ابوذر» با الهام از آيات قرآن مخصوصاً آيه «كنز» معتقد بود، و صريحاً