تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٤
مىزند، مردم به سوى قتلگاه خود بشتابيد و سپس اين منادى بر فراز كوه «ابوقبيس» رفت و قطعه سنگ بزرگى را از بالا به حركت در آورد، اين قطعه سنگ متلاشى شد و هر قسمتى از آن به يكى از خانههاى قريش اصابت كرد، و نيز از درّه «مكّه» سيلاب خون جارى شد.
هنگامى كه وحشتزده از خواب بيدار شد، و به برادرش «عباس» خبر داد، مردم در وحشت فرو رفتند.
اما هنگامى كه داستان اين خواب به گوش «ابوجهل» رسيد، گفت: اين زن، پيامبر دومى است كه در فرزندان «عبدالمطلب» ظاهر شده، قسم به بتهاى «لات» و «عُزّى» كه سه روز مهلت مىدهيم اگر اثرى از تعبير خواب او ظاهر نشد، نامهاى را در ميان خودمان امضاء مىكنيم كه «بنىهاشم» دروغگوترين طوائف عربند.
ولى روز سوم كه از اين خواب گذشت، همان روزى بود كه فرياد قاصد «ابوسفيان» همه «مكّه» را لرزان ساخت.
و از آنجا كه بسيارى از مردم «مكّه» در اين كاروان سهمى داشتند مردم به سرعت بسيج شدند و حدود ٩٥٠ نفر مرد جنگى كه جمعى از آنها بزرگان و سرشناسان «مكّه» بودند با ٧٠٠ شتر و ١٠٠ رأس اسب به حركت در آمدند، فرماندهى لشكر را «ابوجهل» بر عهده گرفت و به سرعت خود را به منطقه «بدر» رساندند.
از سوى ديگر «ابوسفيان» براى اين كه خود را از تعرض مسلمانان مصون بدارد، مسير خود را تغيير داد و به سرعت به سوى «مكّه» گام بر مىداشت.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با ٣١٣ نفر كه تقريباً مجموع مسلمانان مبارز اسلام را در آن روز تشكيل مىدادند به نزديكى سرزمين «بدر»- بين راه «مكّه» و «مدينه»-