تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١
التَّوَّابُ، الْجَلِيلُ، الْجَوادُ، الْخَبِيرُ، الْخالِقُ، خَيْرُ النَّاصِرِينَ، الدَّيَّانُ، الشَّكُورُ، الْعَظِيمُ، اللَّطِيفُ، الشَّافِي. «١»
ولى آنچه در اينجا بيشتر اهميت دارد و بايد مخصوصاً به آن توجه داشته باشيم اين است كه: منظور از خواندن خدا به اين نامها و يا احصاء و شمارش اسماء حسناى پروردگار، اين نيست كه هر كس اين ٩٩ اسم را بر زبان جارى كند و بدون توجه به محتوا و مفاهيم آنها تنها الفاظى بگويد سعادتمند خواهد بود، و يا دعايش به اجابت مىرسد، بلكه هدف اين است كه به اين اسماء و صفات ايمان داشته باشد، و پس از آن بكوشد پرتوى از مفاهيم آنها يعنى از مفهوم عالم و قادر و رحمان و رحيم و حليم و غفور و قوى و قيوم و غنى و رازق و امثال آن را در وجود خود منعكس سازد، مسلماً چنين كسى هم بهشتى خواهد بود و هم دعايش مستجاب و به هر خير و نيكى نائل مىگردد.
ضمناً از آنچه گفتيم روشن مىشود اگر در پارهاى از روايات و دعاها اسامى ديگرى براى خدا غير از اين اسماء ذكر شده و حتى شماره نامهاى خدا در بعضى از دعاها به يك هزار رسيده هيچ گونه منافاتى با آنچه گفتيم ندارد؛ زيرا اسماء خدا حدّ و حصر و انتهائى ندارد، و مانند كمالات ذات و بىانتهايش نامحدود است. هر چند پارهاى از اين صفات و اسماء امتيازى دارد.
و نيز اگر در بعضى از روايات مانند روايتى كه در «اصول كافى» از امام صادق عليه السلام در تفسير اين آيه نقل شده مىخوانيم كه فرمود: نَحْنُ وَ اللَّهِ الأَسْماءُ الْحُسْنى: «به خدا سوگند ما اسماء حسناى خدا هستيم» «٢» اشاره به آن است كه