تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨١
«آنها در يك سال ماهى را هلال مىشمرند، و سال ديگر همان ماه را تحريم مىكنند، تا به گمان خود آن را با تعداد ماههائى كه خدا تعيين كرده تطبيق دهند» «يُحِلُّونَهُ عاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عاماً لِيُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ» يعنى، هر گاه يكى از ماههاى حرام را حذف مىكنند، ماه ديگرى را به جاى آن مىگذارند تا عدد چهار ماه تكميل شود!
در حالى كه با اين عمل زشت و مسخره، فلسفه تحريم ماههاى حرام را به كلى از ميان مىبردند و حكم خدا را بازيچه هوسهاى خويش مىساختند، و عجب اين كه از اين كار خود بسيار خشنود و راضى هم بودند؛ زيرا «اعمال زشتشان در نظرشان جلوه كرده بود» «زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ».
آنها با وسوسههاى شيطانى- چنان كه خواهد آمد- ماههاى حرام را دگرگون مىساختند و عجب اين كه آن را يك نوع تدبير زندگى و معيشت و يا پيشرفت كار در زمينه جنگها و آمادگى جنگى مىپنداشتند، و مىگفتند: فاصله زياد آتش بس ورزيدگى جنگى را كم مىكند بايد آتشى به پا كرد!
خدا نيز آن مردمى را كه شايستگى هدايت ندارند به حال خود رها مىكند و دست از هدايتشان مىكشد؛ زيرا «خداوند گروه كافران را هدايت نمىكند» «وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ».
***
نكتهها:
١- فلسفه ماههاى حرام
تحريم جنگ در اين چهار ماه، يكى از طرق پايان دادن به جنگهاى طويل المدة، و وسيلهاى براى دعوت به صلح و آرامش بود؛ زيرا هنگامى كه جنگجويان چهار ماه از سال اسلحه را به زمين بگذارند و صداى چكاچك