تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٤
دستور پيكار با بتپرستان پيدا شود- و طبق بعضى از تفاسير پيدا شد- اين بود كه آنها فكر مىكردند از يك سو، در ميان مشركان و بتپرستان، خويشاوندان و بستگان نزديك آنها وجود دارند، گاهى پدر مسلمان شده و پسر در شرك باقى مانده، گاهى به عكس پسران راه توحيد را پيش گرفتهاند و پدران همچنان در تاريكى شرك باقى ماندهاند، و همچنين در مورد برادران و همسران و عشيره و قبيله، اگر بنا شود با همه مشركان پيكار كنند بايد از خويشاوندان و قبيله خود چشم بپوشند!
از سوى ديگر، سرمايهها و تجارت آنان تا حدّ زيادى در دست مشركان بود، با آمد و شد آنها به «مكّه» آن را رونق مىبخشيدند.
و از سوى سوم، خانههاى مرفه و نسبتاً آبادى در «مكّه» داشتند كه در صورت درگيرى با مشركان ممكن بود به ويرانى بكشد، و يا با تعطيل مراسم حج از طرف مشركان از ارزش و استفاده بيفتد.
آيات فوق ناظر به حال اين گونه اشخاص است، و با بيان قاطعى به آنها پاسخ صريح مىدهد، نخست مىفرمايد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد پدران و برادران خود را در صورتى كه كفر را بر ايمان مقدم دارند يار، ياور، متحد و ولىّ خود قرار ندهيد» «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ وَ إِخْوانَكُمْ أَوْلِياءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الإيمانِ».
سپس به عنوان تأكيد اضافه مىكند: «كسانى كه از شما آنها را به يارى و دوستى برگزينند ستمكارانند» «وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ». چه ظلمى از اين بالاتر كه انسان با پيوند دوستى با بيگانگان و دشمنان حق، هم به خويشتن ستم كند، هم به جامعهاى كه تعلق به آن دارد، و هم به فرستاده خدا!
***