تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٥
فرمانش خواهم بود! «١»
اين دروغپردازان هيچ توجه نكردند كه اگر او اين چنين تسليم فرمان خليفه بود، اين قدر مزاحم او نمىشد كه حضورش در «مدينه» بار سنگينى بر خاطر خليفه باشد و به هيچ وجه نتواند او را تحمل كند.
و عجيبتر از آن سخنى است كه نويسنده «المنار» در ذيل همين آيه مورد بحث ضمن اشاره به جريان «ابوذر» مىگويد كه: داستان «ابوذر» نشان مىدهد:
در عصر صحابه (مخصوصاً عثمان) چه اندازه اظهار عقيده آزاد بود! و دانشمندان محترم بودند! و خلفاء محبت داشتند! تا آنجا كه «معاويه» جرأت نكرد به «ابوذر» چيزى بگويد، بلكه به بالاتر از خود يعنى خليفه نوشت و از او دستور خواست!
به راستى تعصب چه كارها كه نمىكند، آيا تبعيد به سرزمين گرم و خشك و سوزان «ربذه» سرزمين مرگ و آتش، نمونه احترام به آزادى فكر و محبت به علماء بود؟
آيا سپردن اين صحابى بزرگ به دست مرگ، دليل بر حريت عقيده محسوب مىشد؟
آيا اگر «معاويه» از ترس سيل افكار عمومى به تنهائى نقشهاى براى «ابوذر» نكشيد دليل بر اين است كه نسبت به او احترام مىگذاشت؟