تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٥
دارد داورى مىكنند، آيه بالا را دليل بر نفى علم غيب به طور مطلق از پيامبران دانستهاند.
در حالى كه آيه فوق «علم بالذات و مستقل» را از پيامبر صلى الله عليه و آله نفى مىكند همان گونه كه مالكيت هر گونه سود و زيان را به طور مستقل از او نفى كرده است، با اين كه شك نيست هر انسانى مالك سود و زيانهائى درباره خويش و ديگران است.
بنابراين، جمله قبل گواه روشنى است بر اين كه هدف نفى مالكيت سود و زيان يا نفى علم غيب به طور مطلق نيست، بلكه هدف نفى استقلال مىباشد.
و به تعبير ديگر، پيامبر صلى الله عليه و آله از خودش چيزى نمىداند، بلكه آنچه خدا از غيب و اسرار نهان در اختيارش گذارده است مىداند، همان گونه كه در آيات ٢٦ و ٢٧ از سوره «جنّ» مىخوانيم: عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً* إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ:
«خداوند از تمام امور پنهانى آگاه است و هيچ كس را از علم غيب خود آگاه نمىسازد* مگر رسولانى كه مورد رضايت او هستند».
اصاصولًا تكميل مقام رهبرى، آن هم رهبرى جهانى و همگانى، آن هم در تمام زمينههاى مادى و معنوى، نياز به آگاهى بر بسيارى از مسائل دارد كه از ساير مردم پوشيده است، نه تنها آگاهى از احكام و قوانين الهى، كه آگاهى بر اسرار جهان هستى و ساختمان بشر و قسمتى از حوادث آينده و گذشته، اين بخش از علم غيب را خداوند در اختيار فرستادگان و نمايندگانش مىگذارد، و اگر نگذارد رهبرى آنها تكميل نخواهد شد، اقدامات و سخنان و گفتههاى آنها رنگ زمان و مكان خودشان پيدا خواهد كرد و محدود به شرائط يك عصر و يك