تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٤
آنها كه براى پيامبر و امام قدرتى بالذات و دستگاهى مستقل در مقابل خدا قائلند كه اين يك نوع شرك و بتپرستى است.
و آنها كه قدرت بالغير را از آنها نفى مىكنند كه اين نيز يك نوع انحراف از مفاد صريح آيات قرآن است، راه حق اين است كه آنها به فرمان خدا نزد او شفاعت مىكنند و حلِ مشكلِ توسلجوينده را از او مىخواهند.
پس از بيان اين موضوع، به مسأله مهم ديگرى اشاره مىكند كه مورد سؤال گروهى بوده و آن اين كه به پيامبرش مىفرمايد: به آنها بگو: «من از غيب و اسرار نهان آگاه نيستم؛ زيرا اگر از اسرار نهان آگاهى داشتم منافع فراوانى را براى خودم فراهم مىساختم و هيچ گونه زيانى به من نمىرسيد» «وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ». «١»
زيرا آن كس كه از تمام اسرار نهان آگاه باشد، مىتواند آنچه را به نفع او است انتخاب كند و از آنچه ممكن است به زيان او تمام شود بپرهيزد.
سپس مقام واقعى و رسالت خويش را در يك جمله كوتاه و صريح بيان كرده، مىگويد: «من فقط بيم دهنده و بشارت دهنده براى افرادى كه ايمان مىآورند هستم» «إِنْ أَنَا إِلَّا نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ».
***
نكته:
آيا پيامبر از غيب آگاهى نداشت؟
پارهاى از كسانى كه مطالعات محدودى دارند و تنها با توجه سطحى به يك آيه بدون در نظر گرفتن آيات ديگر قرآن و حتى قرائنى كه در خود آن آيه وجود