تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٨
همان گونه كه به وضع منافقان از طرز انجام اعمالشان مىتوان پى برد؛ زيرا معمولًا از روى بىميلى، دلسردى، ناراحتى و كراهت اقدام به انجام كار خير مىكنند، گوئى كسى به اجبار دست آنها را گرفته و كشان، كشان به سوى كار خير مىبرد.
بديهى است اعمال گروه نخست، چون از عشق خدا سر مىزند و با دلسوزى توأم است، همه آداب و مقرراتش رعايت مىگردد، ولى اعمال گروه دوم، چون از روى كراهت و بىميلى است ناقص، دست و پا شكسته و بىروح است.
بنابراين، انگيزههاى متفاوت آنها دو شكل متفاوت به اعمالشان مىدهد.
***
در آخرين آيه، روى سخن را به پيامبر صلى الله عليه و آله كرده، مىفرمايد: «فزونى اموال و اولاد آنها نبايد تو را در شگفتى فرو برد» «فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ» و فكر كنى كه آنها با اين كه منافقند چگونه مشمول اين همه مواهب الهى واقع شدهاند.
چرا كه اينها به ظاهر براى آنها نعمت است، اما در حقيقت «خدا مىخواهد به اين وسيله آنان را در زندگى دنيا معذب كند، و به خاطر دلبستگى فوقالعاده به اين امور، در حال كفر و بىايمانى بميرند» «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ».
در واقع آنها از دو راه به وسيله اين اموال و اولاد (نيروى اقتصادى و انسانى) معذب مىشوند:
نخست اين كه: اين گونه افراد معمولًا فرزندانى ناصالح و اموالى بىبركت دارند كه مايه درد و رنجشان در زندگى دنيا است، شب و روز بايد براى