تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١١
ناخواه دامان انسان را مىگيرد، به همين جهت، همه افراد شايستگى و لياقت آن را ندارند كه در كارهاى بزرگ و راه خدا گام بردارند؛ چرا كه اين توفيق را خداوند نصيب كسانى مىكند كه پاكى نيت، آمادگى و اخلاص در آنان سراغ دارد.
***
در آيه بعد، به اين واقعيت اشاره مىكند كه: عدم شركت اين گونه افراد در ميدان جهاد، نه تنها جاى تأسف نيست، كه شايد جاى خوشحالى باشد؛ زيرا آنها نه فقط مشكلى را نمىگشايند، كه با آن روح نفاق و بىايمانى و انحراف اخلاقى سرچشمه مشكلات تازهاى خواهند شد.
اين آيه در حقيقت يك درس بزرگ به مسلمانان مىدهد كه: هيچ گاه در فكر افزودن سياهى لشكر و كميت و تعداد نباشند، بلكه به فكر اين باشند كه افراد مخلص و با ايمان را انتخاب كنند، هر چند نفراتشان كم باشد، اين درسى بود براى ديروز مسلمانان، و براى امروز و براى فردا!
نخست مىفرمايد: «اگر آنها همراه شما به سوى ميدان جهاد (تبوك) حركت مىكردند، نخستين اثر شومشان اين بود كه چيزى جز ترديد و اضطراب بر شما نمىافزودند» «لَوْ خَرَجُوا فيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلَّا خَبالًا».
«خَبال» به معنى اضطراب و ترديد و «خَبَل» (بر وزن اجَل) به معنى «جنون» و «خَبْل» (بر وزن طَبْل) به معنى «فاسد شدن اعضاء» است.
بنابراين، حضور آنها با آن روحيه فاسد و توأم با ترديد، نفاق و بزدلى اثرى جز ايجاد ترديد و شك و توليد فساد در ميان سپاه اسلام ندارد.
به علاوه «آنها به سرعت كوشش مىكنند در ميان نفرات لشكر، نفوذ كنند و به ايجاد نفاق، تفرقه و از هم گسستن پيوندهاى اتحاد بپردازند» «وَ لَا وْضَعُوا