تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٦
لَوْ خَرَجُوا فيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلَّا خَبالًا: «اگر آنها با شما حركت مىكردند جز شرّ، فساد، سعايت، سخنچينى و ايجاد نفاق كار ديگرى انجام نمىدادند»! «١»
بنابراين، هيچ گونه مصلحتى از مسلمانان با اذن پيامبر صلى الله عليه و آله فوت نشد، تنها چيزى كه در اين ميان وجود داشت اين بود كه: اگر پيامبر صلى الله عليه و آله به آنها اجازه نمىداد، مشت آنها زودتر باز مىشد و مردم به ماهيتشان زودتر آشنا مىشدند.
ولى اين موضوع، چنان نبود كه از دست رفتن آن موجب ارتكاب گناهى باشد، شايد فقط بتوان نام ترك اولى بر آن گذارد، به اين معنى كه اذن دادن پيامبر صلى الله عليه و آله در آن شرائط و در برابر سوگندها و اصرارهاى منافقين، هر چند كار بدى نبود اما ترك اذن از آن بهتر بود تا اين گروه زودتر شناخته شوند.
اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه: عتاب و خطاب مزبور جنبه كنائى داشته و حتى ترك اولى نيز در كار نباشد، بلكه منظور بيان روح منافقگرى منافقان با يك بيان لطيف و كنايهآميز بوده است.
اين موضوع را با ذكر مثالى مىتوان روشن ساخت؛ فرض كنيد، ستمگرى مىخواهد به صورت فرزند شما سيلى بزند، يكى از دوستانتان دست او را مىگيرد، شما نه تنها از اين كار ناراحت نمىشويد كه خوشحال نيز خواهيد شد.
اما براى اثبات زشتى باطن طرف، به صورت عتابآميز به دوستتان مىگوئيد: «چرا نگذاشتى سيلى بزند تا همه مردم اين سنگدل منافق را بشناسند»؟!
و هدفتان از اين بيان، تنها اثبات سنگدلى و نفاق اوست كه در لباس عتاب و سرزنش دوست مدافع ظاهر شده است!
مطلب ديگرى كه در تفسير آيه بايد مورد توجه واقع شود اين است كه: مگر