تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٨
شامات تسلط داشت، محسوب مىشد. «١»
اين واقعه در سال نهم هجرى، يعنى حدود يك سال بعد از جريان فتح «مكّه» روى داد، و از آنجا كه درگيرى و مقابله در اين ميدان با يكى از ابرقدرتهاى جهان آن روز بود، نه با يك گروه كوچك يا بزرگ عرب، جمعى از مسلمانان از حضور در اين ميدان وحشت داشتند، لذا زمينه براى سمپاشى و وسوسههاى منافقان كاملًا آماده بود، آنها نيز براى تضعيف روحيه مؤمنان از هيچ چيز فروگذار نمىكردند.
فصل چيدن ميوهها و برداشت محصول فرا رسيده بود و براى مردمى كه يك زندگى محدود كشاورزى و دامدارى داشتند، اين روزها ايام سرنوشت محسوب مىشد؛ چرا كه رفاه يك سال زندگى آنها به آن بستگى داشت.
بُعد مسافت و گرمى هوا نيز- چنان كه گفتيم- به اين عوامل باز دارنده كمك مىكرد.
در اينجا وحى آسمانى به يارى مردم شتافت و آيات قرآن پشت سر يكديگر نازل شد و در برابر اين عوامل منفى قرار گرفت.
در انبوه اين مشكلات، قرآن با شدت هر چه تمامتر مردم را به جهاد دعوت مىكند.
گاهى به زبان تشويق، گاهى به زبان ملامت و سرزنش، و گاهى به زبان تهديد، با آنها سخن مىگويد و از هر درى براى آماده ساختن آنها وارد مىشود.
نخست مىفرمايد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! چرا هنگامى كه به شما گفته مىشود: در راه خدا و به سوى ميدان جهاد حركت كنيد سستى و سنگينى به خرج مىدهيد»؟ «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قيلَ لَكُمُ انْفِرُوا في سَبيلِ اللَّهِ