تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٤
اين عقيده خود را اظهار مىداشت، كه: بيتالمال اسلام نبايد به صورت ملك خصوصى اشخاص در آيد، و نبايد از اين اموال- كه حق محرومان و نيازمندان در آن است و بايد در راه تقويت اسلام و مصالح مسلمين به كار افتد- حاتمبخشى كرد، و يا افسانه كاخهاى «كسرى» و «قيصر» را از نو زنده نمود.
به علاوه «ابوذر» عقيده داشت در آن روز كه گروهى از مسلمانان سخت در مضيقه هستند، ثروتمندان جمعيت نيز به زندگى سادهترى قانع شوند و از اموال خود در راه خدا انفاق نمايند.
اگر «ابوذر» گناهى داشته همين بوده است، ولى مورخان مزدور «بنىاميه» و راويان چاپلوس، متملق و دينفروش براى دگرگون ساختن چهره اين مرد مجاهد چنين تهمتهاى ناروائى را به او بستهاند.
گناه ديگر «ابوذر» اين بود كه عشق و علاقه خاصى به امير مؤمنان على عليه السلام داشت اين گناه نيز به تنهائى كافى بود كه دروغپردازان «بنىاميه» قدرت جهنمى خود را براى لكهدار ساختن حيثيت «ابوذر» به كار گيرند.
ولى دامان او آن چنان پاك بود و راستگوئى و آگاهى او نسبت به مسائل اسلامى آن چنان روشن كه همه اين دروغپردازان را رسوا ساخت!
از جمله دروغهاى عجيبى كه براى تبرئه خليفه سوم در اينجا به «ابوذر» بستهاند اين است كه: طبق نقل «ابن سعد» در «طبقات» مىگويند:
جمعى از اهل «كوفه» به «ابوذر» در همان زمان كه در «ربذه» بود، گفتند:
اين مرد (يعنى عثمان) اين همه كارها را با تو كرد، آيا حاضرى پرچمى برافرازى و ما در زير آن با او به نبرد برخيزيم؟
«ابوذر» گفت: نه، اگر عثمان مرا از مشرق به مغرب بفرستد، مطيع