تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧١
كند، حكومت اسلامى مىتواند محدوديتى براى جمعآورى اموال قائل شود. (آن چنان كه در روايت على عليه السلام خوانديم) و يا به كلى همه اندوختهها و ذخيرههاى مردم را براى حفظ موجوديت جامعه اسلامى مطالبه كند (آن چنان كه در روايت امام صادق عليه السلام درباره زمان قيام قائم آمده است كه با توجه به ذكر علت در آن روايت ساير زمانها را نيز شامل مىشود؛ زيرا مىفرمايد: فَيَسْتَعِيْنَ بِهِ عَلى عَدُوِّهِ). «١»
ولى تكرار مىكنيم اين موضوع تنها در اختيار حكومت اسلامى است و او است كه مىتواند چنين تصميمى را در مواقع لزوم بگيرد (دقت كنيد).
و اما داستان «ابوذر»، ممكن است ناظر به همين موضوع باشد كه در آن روز جامعه اسلامى آن چنان نياز شديدى داشت كه اندوختن ثروت در آن روز مخالف منافع جامعه و حفظ موجوديت آن بود.
و يا اين كه نظر «ابوذر» به اموال بيتالمال بود كه در دست «عثمان» و «معاويه» قرار داشت، و مىدانيم: اين گونه اموال را با وجود مستحق و نيازمند لحظهاى نمىتوان ذخيره كرد، بلكه بايد به صاحبانش داد و مسأله زكات در اينجا به هيچ وجه مطرح نيست.
به خصوص همه تواريخ اسلامى اعم از شيعه و اهل سنت گواهى مىدهند كه: «عثمان» اموال كلانى از بيتالمال را به خويشاوندان خود داد، و «معاويه» از آن كاخى ساخت كه افسانه كاخهاى ساسانيان را زنده كرد و «ابوذر» حق داشت در برابر آنها اين آيه را خاطرنشان سازد!
***