تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٤
«يَكْنِزُونَ» از ماده «كَنْز» (بر وزن گنج) و به معنى گنج است كه در اصل به معنى جمع و جور كردن اجزاء چيزى گفته مىشود. از اين رو شتر پر گوشت را «كِنازة اللَّحم» مىنامند. سپس به جمعآورى، نگهدارى و پنهان نمودن اموال و يا اشياء گران قيمت اطلاق گرديده است.
بنابراين، در مفهوم آن جمعآورى، نگاهدارى و گاهى پنهان كردن نيز افتاده است.
«ذَهَب» به معنى «طلا» و «فِضَّه» به معنى «نقره» است. بعضى از دانشمندان لغت (طبق نقل «طبرسى» در «مجمع البيان») درباره اين دو لغت تعبير جالبى كردهاند و گفتهاند:
اين كه: به «طلا»، «ذهب» گفته مىشود، براى آن است كه به زودى از دست مىرود و بقائى ندارد (ماده «ذَهاب» در لغت به معنى رفتن است).
و اين كه به «نقره»، «فضه» گفته مىشود به خاطر آن است كه به زودى پراكنده و متفرق مىگردد ( «انفِضاض» در لغت به معنى پراكندگى است) و براى پى بردن به چگونگى حال اين گونه ثروتها همين نامگذارى آنها كافى است!
از آن روز كه جامعههاى انسانى شكل گرفت، مسأله مبادله فرآوردههاى مختلف در ميان انسانها رواج داشت، هر كس مازاد احتياجات خود را از فراوردههاى كشاورزى و دامى و غير آن در معرض فروش قرار مىداد.
در آغاز مبادلهها، همواره به صورت مبادله جنس به جنس بود؛ زيرا پول اختراع نشده بود.
و از آنجا كه مبادله جنس به جنس مشكلات فراوانى ايجاد مىكرد؛ زيرا چه بسا افراد كه مىخواستند مازاد نياز خود را بفروشند، ولى چيز ديگرى در آن حال مورد نيازشان نبود كه با آن بخرند، لذا مايل بودند آن را به چيزى تبديل كنند كه