تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٥
ولى در همان روايت مىخوانيم: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از آنها پرسيد: «شما اگر عُزَير را به خاطر خدمات بزرگش احترام مىكنيد و به اين نام مىخوانيد پس چرا اين نام را بر موسى عليه السلام كه بسيار بيش از عُزَير به شما خدمت كرده است، نمىگذاريد؟ آنها از پاسخ فرو ماندند و جوابى براى اين سؤال نداشتند». «١»
هر چه بود اين نامگذارى در اذهان گروهى از صورت احترام بالاتر رفته بود و آن چنان كه روش عوام است، آن را طبعاً بر مفهوم حقيقى حمل مىكردند و او را به راستى فرزند خدا مىپنداشتند؛ زيرا هم آنها را از در به درى و آوارگى نجات داده بود، و هم به وسيله بازنويسى «تورات»، به آئينشان سر و سامانى بخشيد.
البته همه آنها چنين عقيدهاى را نداشتهاند، ولى از قرآن استفاده مىشود: اين طرز فكر در ميان گروهى از آنها كه مخصوصاً در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله مىزيستهاند، وجود داشت به دليل اين كه در هيچ تاريخى نقل نشده كه آنها با شنيدن آيه فوق اين نسبت را انكار و يا سر و صدا به راه انداخته باشند و اگر چنين بود حتماً از خود واكنش نشان مىدادند.
از آنچه گفتيم پاسخ اين سؤال روشن مىشود كه: امروز در ميان يهود چنين عقيدهاى وجود ندارد و هيچ كس «عُزَير» را پسر خدا نمىداند، با اين حال چرا قرآن چنين نسبتى را به آنها داده است؟
توضيح اين كه:
لزومى ندارد همه يهود چنين اعتقادى را داشته باشند، همين قدر مسلّم است كه در عصر نزول آيات قرآن در ميان يهود گروهى با اين عقائد وجود