تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٨
«به خدا سوگند! آنان (يهود و نصارى) براى پيشوايان خود روزه و نماز به جا نياوردند ولى پيشوايانشان حرامى را براى آنان حلال، و حلالى را حرام كردند و آنها پذيرفتند و پيروى كردند و بدون توجه آنان را پرستش نمودند». «١»
در حديث ديگرى چنين آمده است: «عدى ابن حاتم» مىگويد: خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمدم در حالى كه صليبى از طلا در گردن من بود، به من فرمود: اى عدىّ! اين بت را از گردنت بيفكن! من چنين كردم، سپس نزديكتر رفتم، شنيدم اين آيه را مىخواند: «اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً ...» هنگامى كه آيه را تمام كرد گفتم:
ما هيچ گاه پيشوايان خود را نمىپرستيم!
فرمود: آيا چنين نيست كه آنها حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال مىكنند و شما از آنها پيروى مىكنيد؟
گفتم: آرى، چنين است.
فرمود: همين عبادت و پرستش آنها است. «٢»
دليل اين موضوع روشن است؛ زيرا قانونگذارى مخصوص خدا است، و هيچ كس جز او حق ندارد چيزى را براى مردم حلال و يا حرام كند و قانونى بگذارد، تنها كارى كه انسانها مىتوانند انجام دهند، كشف قانونهاى پروردگار