تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٧
و اما ايمان آنها به معاد، يك ايمان تحريف يافته بود؛ زيرا معاد را چنان كه از سخنان آنها استفاده مىشود، منحصر به معاد روحانى مىدانستند. بنابراين هم ايمانشان به مبدأ مخدوش است و هم به معاد.
آنگاه به دومين صفت آنها اشاره مىكند: «آنها در برابر محرّمات الهى تسليم نيستند، و آنچه را كه خدا و پيامبرش تحريم كرده، حرام نمىشمرند» «وَ لايُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ».
ممكن است منظور از رسول او، موسى عليه السلام و مسيح عليه السلام باشد؛ زيرا آنها به محرمات آئين خود نيز عملًا وفادار نيستند، و بسيارى از اعمالى كه در آئين موسى عليه السلام يا مسيح عليه السلام تحريم شده است مرتكب مىشوند، نه تنها مرتكب مىشوند، گاهى حكم به حلال بودن آن نيز مىكنند!
و ممكن است منظور از «رَسُولُهُ» پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله باشد، يعنى فرمان جهاد با آنها به خاطر آن است كه آنها در برابر آنچه خداوند به وسيله پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله تحريم كرده، تسليم نيستند، و مرتكب همه گونه گناه مىشوند.
اين احتمال نزديكتر به نظر مىرسد و شاهد آن آيه ٣٣ همين سوره است كه به زودى تفسير آن خواهد آمد، آنجا كه مىگويد: هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِيْنِ الْحَقِّ: «او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرستاد». «١»
به علاوه كلمه «رَسُوله» هنگامى كه در قرآن به طور مطلق گفته مىشود منظور پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است. و از اين گذشته اگر منظور پيامبر خودشان بود بايد به صورت «مفرد» نگويد، بلكه به صورت «تثنيه» يا «جمع» بگويد؛ زيرا براى خود رسولانى داشتهاند، همان گونه كه در آيه ١٣ سوره «يونس» آمده است: وَ