تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤١
نخواهد بود كه به هنگام كسب نيرو و قدرت به چنين پيمان تحميلى كه بر خلاف منطق و عقل و درايت است، وفادار بماند، اين درست به آن مىماند كه يك مصلح بزرگ در ميان گاو پرستان بعضى از كشورها ظهور كند، و براى برچيدن اين برنامه دست به تبليغات وسيعى بزند، و به هنگامى كه تحت فشار قرار گيرد، به ناچار با آنها پيمان ترك مخاصمه ببندد، ولى به هنگامى كه پيروان كافى پيدا كرد، قيام كند و براى جارو كردن اين افكار پوسيده دست به كار شود، و پيمان خود را با آنها ملغى شده اعلام نمايد.
لذا مىبينيم اين حكم مخصوص مشركان بوده و اهل كتاب و ساير اقوامى كه در اطراف «جزيره حجاز» وجود داشتند، و به نوعى با پيامبر صلى الله عليه و آله پيمان بسته بودند، پيمانشان تا پايان عمر پيامبر صلى الله عليه و آله محترم شمرده شد.
به علاوه مىبينيم لغو پيمان مشركان به شكل غافلگيرانه صورت نگرفت، بلكه چهار ماه به آنها مهلت داده شد، و در مركز اجتماع عمومى حجاز، يعنى روز عيد قربان در كنار خانه «كعبه» اين موضوع به آگاهى همه رسانده شد، تا فرصت كافى براى فكر و انديشه بيشتر پيدا كنند، شايد دست از اين آئين خرافى كه مايه عقبماندگى، پراكندگى و جهل و خباثت است، بردارند، خداوند هرگز راضى نشد آنها را غافلگير سازد و مجال تفكر را از آنها سلب كند حتى اگر آماده پذيرش اسلام نشوند مجال كافى براى تهيه نيرو بمنظور دفاع از خود داشته باشند تا در يك جنگ غير عادلانه درگير نشوند!
اگر پيامبر صلى الله عليه و آله نظر تربيتى و رعايت اصول انسانى نداشت هرگز نبايد با دادن مهلت چهارماهه دشمن را از خواب بيدار كند و مجال كافى براى تهيه نيرو و آمادگى جنگى به او بدهد، بلكه بايد در يك روز معين پس از الغاى يك جانبه پيمان، بدون مقدمه، به آنها حمله كند و بساط آنان را برچيند.