تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٧
مىشدند.
هجرت ثانيه، به هجرت گروهى از مسلمانان گفته مىشود كه بعد از صلح حديبيه و به دست آمدن يك محيط نسبتاً امن به دنبال اين صلح، صورت گرفت، و گاهى به هجرت تمام كسانى كه بعد از واقعه بدر تا زمان فتح «مكّه» به «مدينه» مهاجرت كردند، نيز گفته مىشود.
پس از فتح «مكّه»، هجرت به آن صورت سابق، يعنى حركت از «مكّه» به «مدينه» از ميان رفت؛ زيرا «مكّه» تبديل به يك شهر اسلامى شد و حديث «لا هِجْرَةَ بَعْدَ الْفَتْحِ» كه از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده، اشاره به همين موضوع است.
ولى اين سخن به آن مفهوم نيست كه مسأله هجرت در اسلام به كلى منتفى شد،- آن چنان كه بعضى پنداشتهاند- بلكه موضوع هجرت، از «مكّه» به «مدينه» منتفى گشت.
و گرنه هر گاه شرائطى همانند شرائط زندگى مسلمانان نخستين پيدا شود، قانون هجرت درباره آنها به قوت خود باقى است و تا آن روز كه اسلام سراسر جهان را بگيرد، برقرار خواهد بود.
متأسفانه امروز مسلمانان بر اثر فراموش كردن اين اصل مهم اسلامى غالباً در لاك خود فرو رفتهاند، در حالى كه مبشران مسيحى، مبلغان فرق ضالّه و مذاهب استعمارى به شرق، غرب، شمال و جنوب دنيا مهاجرت مىكنند حتى به ميان قبائل وحشى و آدمخوار و حتى به مناطق قطب شمال و جنوب زمين مىروند، در واقع اين دستور از آنِ مسلمانها است، اما عملش از ديگران!
عجبتر اين كه در اطراف شهرهاى بزرگ اسلامى روستاهاى زيادى گاهى با فاصله چند فرسخ وجود دارد كه از مسائل اسلامى بىخبر و گاهى حتى رنگ يك مبلغ اسلامى را به خود نديدهاند، و محيط آنها محيط آمادهاى است براى