تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٩
پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد: دو نفر از اسيران خطرناك «عقبة» و «نضر» را گردن بزنند، گروه انصار به وحشت افتادند كه نكند اين دستور درباره ساير اسيران اجرا شود (و از گرفتن فدأ محروم بمانند) به پيغمبر صلى الله عليه و آله عرض كردند:
ما هفتاد نفر را كشته و هفتاد نفر را اسير كرديم و اينها از قبيله تو و اسيران تواند، آنها را به ما ببخش تا در برابر آزادى آنها «فِداء» بگيريم (پيامبر صلى الله عليه و آله در انتظار نزول وحى آسمانى در اين باره بود) آيات مورد بحث نازل شد و اجازه گرفتن «فِداء» در مقابل آزادى اسيران را داد. «١»
و نيز در روايتى نقل شده: بيشترين مبلغى كه براى آزادى اسيران تعيين شده بود، چهار هزار درهم و كمترين مبلغ هزار درهم بود. هنگامى كه اين موضوع به گوش قريش رسيد، يكى پس از ديگرى مبلغ «فِداء» را فرستادند تا اسيران خود را آزاد كنند.
عجيب اين كه: داماد پيامبر صلى الله عليه و آله «ابوالعاص» نيز در ميان اسيران بود، دختر پيامبر صلى الله عليه و آله يعنى «زينب» همسر «ابوالعاص» گردنبندى را كه «خديجه» در عروسىاش به او داده بود به عنوان «فداء» نزد پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد.
هنگامى كه چشم پيامبر صلى الله عليه و آله به گردنبند افتاد، خاطره «خديجه»، آن زن فداكار و مجاهد در نظرش مجسم شد، فرمود:
خدا رحمت كند «خديجه» را، اين گردنبندى است كه جهيزيه دخترم «زينب» قرار داد (و طبق بعضى ديگر از روايات به احترام خديجه از پذيرفتن گردنبند خوددارى كرد، و براى رعايت حقوق مسلمانان موافقت آنها را در اين كار جلب نمود). «٢»