تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٦
ملتهائى كه فكر و انديشه خود را به كار انداختند، دست اتحاد و برادرى به هم دادند، سعى، تلاش و اراده و تصميم نيرومند داشتند، و به هنگام لزوم، جانبازى و فداكارى كردند و قربانى دادند، به طور قطع، پيروز شدند.
اما هنگامى كه ركود، سستى و تنبلى؛ جاى سعى و كوشش را گرفت،
غفلت و بىخبرى؛ جاى آگاهى و ترديد،
دودلى؛ به جاى تصميم،
محافظهكارى؛ جاى شهامت،
نفاق و تفرقه؛ جاى اتحاد،
تنپرورى و خودخواهى؛ جاى فداكارى،
و تظاهر و رياكارى؛ جاى اخلاص و ايمان نشست، سقوط و نكبت آغاز شد.
در حقيقت جمله «ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» برترين قانون حيات انسانها را بيان مىكند، و روشن مىسازد كه: مكتب قرآن در زمينه حيات جامعهها، اصيلترين و روشنترين مكتبهاست.
حتى به آنها كه در عصر اتم، و فضا انسان را فراموش كرده و گرداننده چرخهاى تاريخ را ابزارهاى توليد و مسائل اقتصادى كه خود مولود انسان است مىپندارند اعلام مىكند: شما هم سخت در اشتباهيد، شما معلول را گرفته و علت اصلى را كه خود انسان و دگرگونى انسانهاست فراموش كردهايد، به شاخه چسبيدهايد- آن هم فقط يك شاخه- و ريشه اصلى را از خاطر بردهايد!
راه دور نرويم تاريخ اسلام، و يا صحيحتر تاريخ زندگى مسلمين، شاهد پيروزىهاى درخشانى در آغاز كار و شكستهاى تلخ و دردناكى به دنبال آن